السيد الطباطبائي

112

مجموعه رسائل ( فارسى )

نمىتوانستند هيچ زبانى را بفهمند . گفتند : « اى ذوالقرنين ، يأجوج و مأجوج سخت در زمين فساد مىكنند . آيا ( ممكن است ) مالى در اختيارت بگذاريم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى ؟ » گفت : « آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده ، ( از كمك مالى شما ) بهتر است . مرا با نيروى ( انسانى ) يارى كنيد تا ميان شما و آن‌ها سدى استوار بسازم . برايم قطعات آهن بياوريد . » تا آن‌گاه كه ميان دو كوه برابر شد ، گفت : « بدميد ! » تا وقتى كه آن ( قطعات ) را آتش گردانيد ، گفت : « مس گداخته برايم بياوريد تا رويش بريزم . » ( در نتيجه اقوام وحشى ) نتوانستند از آن ( مانع ) بالا بروند و نتوانستند سوراخش كنند . گفت : « اين رحمتى از جانب پروردگار من است ؛ و چون وعده پروردگارم فرا رسد ، آن ( سد ) را درهم مىكوبد ، و وعده پروردگارم حق است . » و در آن روز آنان را رها مىكنيم تا موج‌آسا بعضى با برخى در آميزند و ( همين كه ) در صور دميده شود ، همه آن‌ها را گرد خواهيم آورد . « 1 » * * * قرآن كريم متعرض اسم ذى القرنين و تاريخ زندگى و ولادت و نسب و ساير مشخصاتش نشده ، و البته اين رويه و رسم قرآن كريم در همه موارد است ، كه در هيچ يك از قصص گذشتگان به جزئيات نمىپردازد . در خصوص ذى القرنين هم به ذكر سفرهاى سه گانه او اكتفا كرده است : اول سفر به مغرب تا آن‌جا كه به محل فرو رفتن خورشيد رسيده و در آن محل به قومى برخورده است ؛ و سفر دومش از مغرب به مشرق بوده ، تا آن‌جا كه به محل طلوع خورشيد رسيده و در آن‌جا به قومى برخورده كه خداوند ميان آنان و آفتاب ساتر و حاجبى قرار نداده ؛ و سفر سومش تا به موضع « بين السدين » بوده ، و در آن‌جا به مردمى برخورده كه به هيچ وجه حرف به خرجشان نمىرفته و چون از شر « يأجوج و

--> ( 1 ) . كهف ، آيات 82 - 99 ، ترجمه دكتر فولادوند . .